ترجمه "enactment" به فارسی

اجرا, وضع, تصویب بهترین ترجمه های "enactment" به فارسی هستند.

enactment noun دستور زبان

The act of enacting, or the state of being enacted. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجرا

    The Zarn lacks only one thing to enact his evil plan.

    زارن براي اجرا کردن نقشه اش فقط به يه چيز نياز داره.

  • وضع

    noun

    Perhaps the only formal whaling code authorized by legislative enactment, was that of Holland.

    شاید تنها روش رسمی وال گیری که با وضع قانون محکم شده است همان قانون هلند باشد.

  • تصویب

    Look at New Zealand, which recently enacted a law

    به نیوزیلند نگاه کنید، که اخیرا یک قانون تصویب کرد

  • ترجمه های کمتر

    • رواگان
    • رواگانی
    • لایحه
    • مصوبه
    • بازی
    • (آنچه که وضع یا تصویب شده است) قانون
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " enactment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "enactment" با ترجمه به فارسی

  • برقراری · تاسیس · حکم · مقررات · وضع
  • (دارای اختیار تصویب کردن) تصویب کننده · در حال تصویب · رواگانگر
  • (در نمایش و غیره) بازی کردن · (لایحه و غیره) وضع کردن · (مجازی - نقش یا صحنه) اجرا کردن · ایفا کردن · به صورت قانون درآوردن · تصویب کردن · رواگاندن · وضع كردن
اضافه کردن

ترجمه های "enactment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه