ترجمه "enamel" به فارسی
مینا, میناکاری, لعاب بهترین ترجمه های "enamel" به فارسی هستند.
enamel
verb
noun
دستور زبان
the hard covering on the exposed part of a tooth [..]
-
مینا
nouncovering on the tooth
-
میناکاری
Inside the gold watch case his arms had been wrought in enamel.
نشان خانوادگیشروی در قوطی با طرز ظریفی روی طلا میناکاری شده بود.
-
لعاب
Everything slick and shiny and streamlined; mirrors, enamel, and chromium plate whichever direction you look in.
همهچیز براق و صیقلخورده و در یک ردیف. آینه، بشقابهای لعاب خورده که نظر را جلب میکند.
-
ترجمه های کمتر
- لعابی
- لیزابه
- مينا
- مینادارکردن
- میناسانه
- (دندان) مینا
- (رنگی که پس از خشک شدن سخت و براق و لعاب مانند می شود) رنگ مینایی
- (هر چیز لعاب مانند) لعابسانه
- با رنگ های گوناگون آذین کردن
- دارای سطح لعاب مانند کردن
- رنگ لعابی
- رنگارنگ کردن
- روکش جلادار
- ظرف لعابی
- لایه آب
- لعاب (که به سفال و فلز و غیره می دهند)
- لعاب دادن
- لعاب زدن به
- لعابدار کردن
- لعابسان کردن
- میناسان کردن
- میناکاری کردن
- گنجانه ی لعابی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " enamel " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "enamel" با ترجمه به فارسی
-
میناکاری
-
دوات گر · میناکار · میناگر
-
مینای دندان
-
(کسی که کارش لعاب دادن به سفالینه ها و فلزات است) لعابگر · میناکار · میناگر enamelist( -2 و enamellist هم می گویند) گوهرتراش که کارش پوشش با سنگ های گرانبها است
-
(کسی که کارش لعاب دادن به سفالینه ها و فلزات است) لعابگر · میناکار · میناگر enamelist( -2 و enamellist هم می گویند) گوهرتراش که کارش پوشش با سنگ های گرانبها است
اضافه کردن مثال
اضافه کردن