ترجمه "enchainment" به فارسی

تسلسل, زنجیرکردگی, پیوستگی بهترین ترجمه های "enchainment" به فارسی هستند.

enchainment noun دستور زبان

The act of enchaining, or state of being enchained.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تسلسل

  • زنجیرکردگی

  • پیوستگی

  • عمل زنجیرکردن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " enchainment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "enchainment" با ترجمه به فارسی

  • زنجیره ای
  • (با زنجیر) بستن · زنجیر کردن · زنجیره کردن · زنجیروار وصل کردن · فریفته کردن · مجذوب کردن · محکم نگاه داشتن · گرفتار کردن · گیرانداختن
اضافه کردن

ترجمه های "enchainment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه