ترجمه "enchanting" به فارسی

افسونگر, جادوکننده, دل انگیز بهترین ترجمه های "enchanting" به فارسی هستند.

enchanting adjective noun verb دستور زبان

Present participle of enchant. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • افسونگر

    but the health of our Sovereign, that good, enchanting, and great man!

    بلکه به سلامتی امپراطور، مرد مهربان و افسونگر بزرگ!

  • جادوکننده

  • دل انگیز

  • ترجمه های کمتر

    • دلربا
    • سحر آمیز
    • شیداگر
    • فریبا
    • مجذوب کننده
    • مسحورکننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " enchanting " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "enchanting" با ترجمه به فارسی

  • افسون گر · افسونگر · ساحر
  • سحر شدگی · مجذوب، شوریده
  • (با زیبایی یا سخن و غیره) مسحور کردن · ازخود بی خود کردن · اغفال کردن · افسون کردن · جادو کردن · سحر کردن · شیدا کردن · طلسم کردن · فریب خوردن · فریفتن · فریفته کردن · مجذوب کردن · محظوظ کردن · مسحور شدن · مشعوف کردن · واله کردن · گول زدن
  • افسون · افسونگری · بلاگردان · بُهت · تمتع · جادو · حظ · خلسه · دلربایی · زیبایی · سحر · سحرکردن · شور و شعف · شیدایی · طلسم · طلسم سازی · فریبندگی · فریفتگی · مهره ی چشم بد (و غیره) · نشئه · ورد · پریسایی
اضافه کردن

ترجمه های "enchanting" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه