ترجمه "enfranchise" به فارسی
(از بردگی یا قید و محضور و غیره) رهانیدن, (از حقوق شهروندی) بهره مند کردن, آزاد کردن بهترین ترجمه های "enfranchise" به فارسی هستند.
enfranchise
verb
دستور زبان
To grant the franchise to an entity. Generally meaning to grant the privilege of voting to a person. [..]
-
(از بردگی یا قید و محضور و غیره) رهانیدن
-
(از حقوق شهروندی) بهره مند کردن
-
آزاد کردن
verbTo begin with, it enfranchised the slaves, introduced into the world a morality
چه، او لا مسیحیت غلامان را آزاد کرده و از این گذشته یک مشت اصول اخلاقی به دنیا داده است.
-
حق رای دادن به
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " enfranchise " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "enfranchise" با ترجمه به فارسی
-
ازادسازی · اعطای حقوق شهری یاحق رای درانتخابات · حق رای – اعطای حق رای – اعطای حق انحصار · معافیت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن