ترجمه "enforcement" به فارسی
اجرا, اجبار, تحمیل بهترین ترجمه های "enforcement" به فارسی هستند.
enforcement
noun
The act of enforcing; compulsion. [..]
-
اجرا
And as we are going to enforce the law, we must do first by example.
و ما که قانون رو اجرا ميکنيم, خودمون بايد اول دستمونو تو حنا بذاريم.
-
اجبار
I won't make money out of the enforced labor and misery of others.
من حاضر نيستم در برابر بدبختي ديگران و کار اجباري کارگران پول در بيارم.
-
تحمیل
And of course habits are enforced by architecture.
و البته معماری، عادت ها را تحمیل می کند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " enforcement " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "enforcement" با ترجمه به فارسی
-
اجرای قانون
-
)سیاب( یکرمگ و یترجاهم نیناوق یرجم هرادا
-
تروریست مزدور
-
اجرا کردن، با زور انجام دادن
-
اعمال قانون، اجرای قانون
-
(به اطاعت از قانون) واداشتن · (قانون) اجرا کردن · اجرا کردن · از پیش بردن · اعمال کردن · تحمیل کردن · تقویت کردن · زوردار کردن · سربار کردن · قبولاندن (بازور) · مجبورکردن · نیرودادن · هسبند کردن · پذیراندن
-
قابل اجرا
-
)یکرمگ و یترجاهم نیناوق یرجم هرادا( سیاب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن