ترجمه "evenings" به فارسی
شب ها, شب هنگام, شبانگاه بهترین ترجمه های "evenings" به فارسی هستند.
evenings
adverb
noun
دستور زبان
Plural form of evening. [..]
-
شب ها
In the evenings, when I've walked too much.
شب ها وقتی که زیاد راه میرم ناراحتم می کنه
-
شب هنگام
Lebedeff had not returned, so towards evening Keller managed to penetrate into the prince's apartments.
لب دف نیز غایب بود به طوری که شب هنگام کلر موفق شد در خانه شاهزاده راه یابد.
-
شبانگاه
nounOn this particular evening, Jamie was finding no joy.
در آن شبانگاه به خصوص، به جیمی چندان خوش نمیگذشت.
-
هر شب (یا بیشتر شب ها)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " evenings " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "evenings" با ترجمه به فارسی
-
او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن را نمی دانیم. · او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن ها را نمی دانیم.
-
پامچال شب
-
(در قمار و بخت آزمایی) بخت پنجاه درصد
-
(از نظر انتقام و غیره) برابر · (برای نشان دادن تشدید یا تاکید) حتی · (خلق و خو) آرام · (شعر قدیم) شب · (شمار یا مقدار یا میزان یا زینه و غیره) برابر · (صدا) بی زیروبم · (قدیمی) بنام 4 · (مهجور) به طور برابر · آزرمانه · برابر · برابر کردن · برابرنگرانه · به درستی که · بی حساب · بی کم و زیاد · بی کم وکاست · تخت · تخت کردن (با: out) 6 · تراز · ترازمند · ترازمند کردن · ترازو شده · تلاقی شده · تمام 2 · تنظیم کردن (با: out) · جفت (در برابر: طاق odd) · جور · حتی · دادورانه · در حقیقت · درست · دقیقا · زوج 1 · سر به سر · شامگاه · شبانگه · صاف · صاف کردن · متساویا 3 · متعادل · مداوم · مساوي · مساوی 0 · مساوی کردن یا شدن 5 · مسطح · ملایم · منصفانه · میانبود · نه بدهکار نه طلبکار · نه دارای سود نه زیان · هم · هم تراز · هم دیس · هم سطح · هم سنگ · هم وزن · همان 3 · همجور · هموار · هموار کردن · هنوز · کامل · یکدست · یکنواخت · یکنواخت کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن