ترجمه "evenness" به فارسی

بیطرفی, همواری, صافی بهترین ترجمه های "evenness" به فارسی هستند.

evenness noun دستور زبان

The quality of being even. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیطرفی

    noun
  • همواری

  • صافی

    It was a warm, fresh, bright evening; it had cleared up in the morning.

    عصر مطبوع و گرم و صافی بود، هوا از صبح خوب شده بود.

  • ترجمه های کمتر

    • یکسانی
    • برابری
    • یک نواختی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " evenness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "evenness" با ترجمه به فارسی

  • او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن را نمی دانیم. · او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن ها را نمی دانیم.
  • پامچال شب
  • (در قمار و بخت آزمایی) بخت پنجاه درصد
  • (از نظر انتقام و غیره) برابر · (برای نشان دادن تشدید یا تاکید) حتی · (خلق و خو) آرام · (شعر قدیم) شب · (شمار یا مقدار یا میزان یا زینه و غیره) برابر · (صدا) بی زیروبم · (قدیمی) بنام 4 · (مهجور) به طور برابر · آزرمانه · برابر · برابر کردن · برابرنگرانه · به درستی که · بی حساب · بی کم و زیاد · بی کم وکاست · تخت · تخت کردن (با: out) 6 · تراز · ترازمند · ترازمند کردن · ترازو شده · تلاقی شده · تمام 2 · تنظیم کردن (با: out) · جفت (در برابر: طاق odd) · جور · حتی · دادورانه · در حقیقت · درست · دقیقا · زوج 1 · سر به سر · شامگاه · شبانگه · صاف · صاف کردن · متساویا 3 · متعادل · مداوم · مساوي · مساوی 0 · مساوی کردن یا شدن 5 · مسطح · ملایم · منصفانه · میانبود · نه بدهکار نه طلبکار · نه دارای سود نه زیان · هم · هم تراز · هم دیس · هم سطح · هم سنگ · هم وزن · همان 3 · همجور · هموار · هموار کردن · هنوز · کامل · یکدست · یکنواخت · یکنواخت کردن
اضافه کردن

ترجمه های "evenness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه