ترجمه "excremental" به فارسی

برازی, نجاستی, فضله ای بهترین ترجمه های "excremental" به فارسی هستند.

excremental adjective دستور زبان

Of or pertaining to excrement [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برازی

  • نجاستی

  • فضله ای

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " excremental " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "excremental" با ترجمه به فارسی

  • ان · براز · تپاله · دفع · زوائد · سرگین · عن · غایط · فضله · فضولات · مدفوع · نجاست · پس مانده · پشگل · پهن · ککه · گه
  • ان · براز · تپاله · دفع · زوائد · سرگین · عن · غایط · فضله · فضولات · مدفوع · نجاست · پس مانده · پشگل · پهن · ککه · گه
  • ان · براز · تپاله · دفع · زوائد · سرگین · عن · غایط · فضله · فضولات · مدفوع · نجاست · پس مانده · پشگل · پهن · ککه · گه
  • ان · براز · تپاله · دفع · زوائد · سرگین · عن · غایط · فضله · فضولات · مدفوع · نجاست · پس مانده · پشگل · پهن · ککه · گه
  • ان · براز · تپاله · دفع · زوائد · سرگین · عن · غایط · فضله · فضولات · مدفوع · نجاست · پس مانده · پشگل · پهن · ککه · گه
  • ان · براز · تپاله · دفع · زوائد · سرگین · عن · غایط · فضله · فضولات · مدفوع · نجاست · پس مانده · پشگل · پهن · ککه · گه
  • ان · براز · تپاله · دفع · زوائد · سرگین · عن · غایط · فضله · فضولات · مدفوع · نجاست · پس مانده · پشگل · پهن · ککه · گه
  • ان · براز · تپاله · دفع · زوائد · سرگین · عن · غایط · فضله · فضولات · مدفوع · نجاست · پس مانده · پشگل · پهن · ککه · گه
اضافه کردن

ترجمه های "excremental" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه