ترجمه "execute" به فارسی

اعدام کردن, اجرا, اجرا کردن بهترین ترجمه های "execute" به فارسی هستند.

execute verb دستور زبان

(transitive) To kill as punishment for capital crimes. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اعدام کردن

    verb

    to kill as punishment

    And one of the things that they wrote down is when they executed them.

    و یکی از چیزهایی که اونها نوشتند این که چه زمانی اونها را اعدام کردند.

  • اجرا

    To start, launch or run software

    Because your operation was poorly conceived and executed worse.

    چون ماموریتِ شما خیلی ضعیف طراحی ، و خیلی بدتر اجرا شد.

  • اجرا کردن

    verb

    The group has unraveled without executing their last jam.

    گروه بدون اجرا کردن پروژه آخر از هم پاشيد

  • ترجمه های کمتر

    • از پیش بردن
    • زدن
    • (اجرای قانون و مقررات و غیره را) سرپرستی کردن
    • (حقوق - سند یا قباله و غیره را کامل و قانونی کردن مثلا از طریق امضای رسمی یا مهر رسمی یا تحویل رسمی) قانونی کردن
    • (در نمایش و غیره) نقش اجرا کردن
    • (طبق طرح یا نقشه یا سفارش) ساختن
    • (موسیقی) آهنگ (و غیره) اجرا کردن
    • (کامپیوتر) اجرا کردن برنامه یا دستورالعمل
    • اجراییه صادر کردن
    • اعمال کردن
    • انجام دادن
    • بازی کردن
    • برگزار کردن
    • به انجام رساندن
    • به موقع اجرا گذاردن
    • به وجود آوردن
    • به کار بستن
    • جامه ی عمل پوشاندن
    • روان کردن
    • صورت گرفتن
    • عملی کردن
    • مجری (قانون و غیره) بودن
    • کاربندی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " execute " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Execute
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجرا کردن

    verb

    The group has unraveled without executing their last jam.

    گروه بدون اجرا کردن پروژه آخر از هم پاشيد

عباراتی شبیه به "execute" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "execute" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه