ترجمه "exigent" به فارسی

پرتوقع, گریان, سختگیر بهترین ترجمه های "exigent" به فارسی هستند.

exigent adjective noun دستور زبان

Urgent; needing immediate action. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پرتوقع

  • گریان

    adjective
  • سختگیر

  • ترجمه های کمتر

    • مصر
    • حیاتی
    • ناگهانی
    • فوری و فوتی
    • مو از ماست کش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " exigent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "exigent" با ترجمه به فارسی

  • اقتضا · تقاضا · ضرورت · موقع تنگ
  • (exigence هم می نویسند) · ابرروالی · احتیاجات حیاتی · التزام · الزامات اساسی · اورژانس · حالت فوق العاده · حیاتی و مماتی بودن · ضرورت · لزوم · ناگه آمد · ناگه آیند (ی) · وضع اضطراری
  • دریافت کردنی · ستاندنی · قابل ادعا یا گرفتن · قابل مطالبه · مطالبه کردنی
اضافه کردن

ترجمه های "exigent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه