ترجمه "extrication" به فارسی

رهایی, رهاسازی, خروج بهترین ترجمه های "extrication" به فارسی هستند.

extrication noun دستور زبان

The act or process of extricating or disentangling; a freeing from perplexities; disentanglement. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رهایی

    He extricated Cosette from all difficulties.

    اما ژان وال ژان کوزت را از همه این مشکلات رهایی بخشید.

  • رهاسازی

  • خروج

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " extrication " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "extrication" با ترجمه به فارسی

  • (با: from) درآوردن (از گرفتاری یا خجالت یا اشکال) · حل کردن · خلاص کردن · رها کردن · رها کردن (از بند و غیره)
  • دراوردنی · رهاشدنی · رهانیدنی · رهاکردنی
  • خود را از چيزي رهانيدن
  • دراوردنی · رهاشدنی · رهانیدنی · رهاکردنی
اضافه کردن

ترجمه های "extrication" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه