ترجمه "faceted" به فارسی
تراش دار, پخ دار بهترین ترجمه های "faceted" به فارسی هستند.
faceted
adjective
verb
دستور زبان
Having facets. [..]
-
تراش دار
-
پخ دار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " faceted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "faceted" با ترجمه به فارسی
-
چهریزه
-
بذله گو · شوخ · فکاهی · لطیفه گو
-
(جواهرو سنگ و غیره) تراش دار کردن · (سطح صاف روی استخوان یا اندام بدن) رویه · (شخصیت و موضوع و غیره) جنبه · (معماری - هریک از برهای یک ستون یا پایه ی چندبر) ستون بر · (هریک از سطوح تراشیده شده و صاف جواهر مثلا سطوح الماس) تراش · بر · تختی · تراش · جنبه · جهت · دارای سطوح مختلف کردن · رخه · رو · رویه · سطح · سو · سیما · صورت کوچک · ضلع · طرف · مفصل · منظر · وجه · پخ · پهلو · پهنک · چند بر کردن · چند وجهی کردن · چهرک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن