ترجمه "facet" به فارسی
وجه, جنبه, تراش بهترین ترجمه های "facet" به فارسی هستند.
Any one of the flat surfaces cut into a gem. [..]
-
وجه
flat surface cut into a gem
These are all facets of your delusions.
اینها همه وجه های مختلف توهم تویه
-
جنبه
one among many similar yet distinct things [..]
on the many facets of this complex subject.
درباره جنبه های متعدد این موضوع پیچیده نوشته اند.
-
تراش
nounflat surface cut into a gem
-
ترجمه های کمتر
- سطح
- بر
- پخ
- سو
- جهت
- رخه
- پهنک
- چهرک
- ضلع
- تختی
- سیما
- منظر
- پهلو
- مفصل
- رویه
- طرف
- (جواهرو سنگ و غیره) تراش دار کردن
- (سطح صاف روی استخوان یا اندام بدن) رویه
- (شخصیت و موضوع و غیره) جنبه
- (معماری - هریک از برهای یک ستون یا پایه ی چندبر) ستون بر
- (هریک از سطوح تراشیده شده و صاف جواهر مثلا سطوح الماس) تراش
- دارای سطوح مختلف کردن
- رو
- صورت کوچک
- چند بر کردن
- چند وجهی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " facet " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A set of logical pre-defined properties that model the behavior or characteristics for certain types of managed targets (such as a database, table, login, view,etc) in policy-based management.
"Facet" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Facet در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "facet"
عباراتی شبیه به "facet" با ترجمه به فارسی
-
تراش دار · پخ دار
-
چهریزه
-
بذله گو · شوخ · فکاهی · لطیفه گو