ترجمه "faculty" به فارسی

دانشکده, استعداد, حس بهترین ترجمه های "faculty" به فارسی هستند.

faculty noun دستور زبان

The scholarly staff at colleges or universities, as opposed to the students or support staff. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دانشکده

    noun

    division of a university [..]

    He's got a place right in front of him, one of the finest drama faculty in the country.

    اون جايي رو پيش روش داره که يکي از بهترين دانشکده هاي تئاتر کشوره.

  • استعداد

    noun

    All their qualities have atrophied to the profit of their faculties of observation.

    وجودشان سراسر به سود استعداد مشاهدهشان به تحلیل رفته است.

  • حس

    noun

    I've got all my faculties as well as ever I had in my life.

    هوش و حواس من کاملاً سر جایش است.

  • ترجمه های کمتر

    • توانایی
    • قوه
    • استادان
    • قابلیت
    • پیشه
    • استادگان
    • بویه
    • پولاب
    • گیور
    • آما
    • (به ویژه در کانادا) دانشکده
    • (جمع معلم های یک مدرسه یا دانشکده) هیئت علمی
    • (قدیمی) حرفه
    • (کلیسای کاتولیک) اجازه ی ویژه (که برای انجام برخی تشریفات یا وظایف به کشیش یا اسقف داده می شود)
    • قدرت ذهنی
    • معلمان
    • هریک از قوای دماغی
    • هیئت علمی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " faculty " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "faculty" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "faculty" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه