ترجمه "familiarity" به فارسی

تبحر, صمیمیت, نزدیکی بهترین ترجمه های "familiarity" به فارسی هستند.

familiarity noun دستور زبان

The state of being extremely friendly; intimacy. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تبحر

    noun
  • صمیمیت

    softly, with a half smile and an air of apologetic familiarity.

    نرم و آهسته با نیم لبخندی به لب و نوعی صمیمیت به نشان معذرت خواهی و عذرخواهی.

  • نزدیکی

    noun

    He heard a familiar clicking noise nearby

    صدای تقتق آشنایی را از فاصلهی نزدیکی شنید

  • ترجمه های کمتر

    • دوستی
    • اشنایان
    • خبرگی
    • اشنایی
    • بلدی
    • گستاخی
    • (با : with) دانش
    • بی تکلفی
    • خودمانی بودن
    • خودمانی بودن بیش از حد
    • خودی بودن
    • دست به سر و گوش کسی کشیدن
    • رسمی نبودن
    • ماچ و بوسه (و کارهایی که معمولا در خلوت انجام می شود)
    • ندار بودن (با کسی)
    • همکاری نزدیک
    • پر رویی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " familiarity " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "familiarity" با ترجمه به فارسی

  • سمینار آشنایی با
  • (افسانه) روح خبیث · (جانوران) اهلی · (در اصل) خانوادگی · (قدیمی) مستخدم کلیسا · (معمولا با : with) مطلع به · آشنا · بلد · بی تکلف · بی رودربایستی · بیش از حد خودمانی · تباری · خبره · خودمانی · خودی · خوگیر · خویشاوندانه · داننده · دوست صمیمی · رام · شناس · شناسا · متبحر در · مونس · ندار · نزدیک (نزدیکان) · هم قطار · همکار · وارد به · پر رو (به ویژه کسی که بدون مناسبت لحن و رفتار خودمانی اتخاذ می کند) · کارمند کلیسا · گستاخ · یار جانی
  • اشناسازی · اشنایی · اعتیاد
  • آشنا کردن · آموزاندن · اشنا کردن · خو دادن · خودمانی کردن · شناساندن · عادت دادن · معروف کردن
  • (افسانه) روح خبیث · (جانوران) اهلی · (در اصل) خانوادگی · (قدیمی) مستخدم کلیسا · (معمولا با : with) مطلع به · آشنا · بلد · بی تکلف · بی رودربایستی · بیش از حد خودمانی · تباری · خبره · خودمانی · خودی · خوگیر · خویشاوندانه · داننده · دوست صمیمی · رام · شناس · شناسا · متبحر در · مونس · ندار · نزدیک (نزدیکان) · هم قطار · همکار · وارد به · پر رو (به ویژه کسی که بدون مناسبت لحن و رفتار خودمانی اتخاذ می کند) · کارمند کلیسا · گستاخ · یار جانی
اضافه کردن

ترجمه های "familiarity" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه