ترجمه "familiarize" به فارسی
شناساندن, آموزاندن, آشنا کردن بهترین ترجمه های "familiarize" به فارسی هستند.
familiarize
verb
دستور زبان
(American) To make, or become familiar with something or someone [..]
-
شناساندن
-
آموزاندن
-
آشنا کردن
his profession had familiarized him with all grades of poverty
حرفهاش او را با تمام درجات فقر آشنا کرده بود
-
ترجمه های کمتر
- اشنا کردن
- خو دادن
- خودمانی کردن
- عادت دادن
- معروف کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " familiarize " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "familiarize" با ترجمه به فارسی
-
سمینار آشنایی با
-
(افسانه) روح خبیث · (جانوران) اهلی · (در اصل) خانوادگی · (قدیمی) مستخدم کلیسا · (معمولا با : with) مطلع به · آشنا · بلد · بی تکلف · بی رودربایستی · بیش از حد خودمانی · تباری · خبره · خودمانی · خودی · خوگیر · خویشاوندانه · داننده · دوست صمیمی · رام · شناس · شناسا · متبحر در · مونس · ندار · نزدیک (نزدیکان) · هم قطار · همکار · وارد به · پر رو (به ویژه کسی که بدون مناسبت لحن و رفتار خودمانی اتخاذ می کند) · کارمند کلیسا · گستاخ · یار جانی
-
اشناسازی · اشنایی · اعتیاد
-
(با : with) دانش · اشنایان · اشنایی · بلدی · بی تکلفی · تبحر · خبرگی · خودمانی بودن · خودمانی بودن بیش از حد · خودی بودن · دست به سر و گوش کسی کشیدن · دوستی · رسمی نبودن · صمیمیت · ماچ و بوسه (و کارهایی که معمولا در خلوت انجام می شود) · ندار بودن (با کسی) · نزدیکی · همکاری نزدیک · پر رویی · گستاخی
-
(افسانه) روح خبیث · (جانوران) اهلی · (در اصل) خانوادگی · (قدیمی) مستخدم کلیسا · (معمولا با : with) مطلع به · آشنا · بلد · بی تکلف · بی رودربایستی · بیش از حد خودمانی · تباری · خبره · خودمانی · خودی · خوگیر · خویشاوندانه · داننده · دوست صمیمی · رام · شناس · شناسا · متبحر در · مونس · ندار · نزدیک (نزدیکان) · هم قطار · همکار · وارد به · پر رو (به ویژه کسی که بدون مناسبت لحن و رفتار خودمانی اتخاذ می کند) · کارمند کلیسا · گستاخ · یار جانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن