ترجمه "famishment" به فارسی
قحطی, گرسنگی, رنج ومحنت بهترین ترجمه های "famishment" به فارسی هستند.
famishment
noun
دستور زبان
Starvation; the fact or process of being famished. [..]
-
قحطی
nounwho told the famished people that they might eat grass
که به مردم قحطی کشیده میگفت علف بخورند
-
گرسنگی
nounMove on now, for I am simply famished.
من از گرسنگی مردم.
-
رنج ومحنت
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " famishment " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن