ترجمه "far" به فارسی

دور, dur, بسیار بهترین ترجمه های "far" به فارسی هستند.

far adjective noun adverb دستور زبان

Remote in space. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دور

    adjective

    remote in space [..]

    As far as I know, this is the only translation available.

    این که تنها ترجمه ی موجود است،دور از ذهن من بود.

  • dur

  • بسیار

    adjective adverb

    You see, I mistrust you still, though you have borne up wonderfully so far.

    میبینید که هنوز به شما اعتماد ندارم هر چند تا حالا کارتان بسیار عالی بوده.

  • ترجمه های کمتر

    • دوردست
    • بعید
    • اقصی
    • نادسترس
    • آن سو
    • آن طرف
    • به فاصله ی زیاد
    • جای دور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " far " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

FAR noun

The ratio of the total floor area of buildings on a certain location to the size of the land of that location. [..]

+ اضافه کردن

"FAR" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای FAR در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "far"

عباراتی شبیه به "far" با ترجمه به فارسی

  • خاور دور روسیه
  • (در مورد اثر و نتیجه و غیره) ژرف · دور رس · فراچنگ · فراگیر · گسترده
  • گیلانشاه شرقی
  • تا آن دم، تا آن لحظه
  • (ایتالیایی : هیچ کاری نکردن شیرین است) بطالت لذت بخش
  • تفاوت بسیار زیاد · زمین تا آسمان فرق داشتن
  • چه خوب! دمت گرم!
  • اقصی · دور افتاده · دور دست · همه جا منتشر · وسیع · پخش · پراکنده · گسترده
اضافه کردن

ترجمه های "far" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه