ترجمه "fare" به فارسی
مسافر, خوراك, کرایه بهترین ترجمه های "fare" به فارسی هستند.
Money paid for a transport ticket. [..]
-
مسافر
nounBruno took a fare of significant distance outta the city.
برونو يه مسافر خارج از شهر بهش مي خوره.
-
خوراك
nouneverybody say thank you to loretta for providing this sumptuous fare
همه به لورتا ميگن مچكريم بخاطر فراهم كردن اين خوراك عالي و مجلل
-
کرایه
nounIn the blanks Shannon filled in the sum equivalent to the round trip air fare to
شانون در جاهای خالی نامهها مبلغی معادل با کرایه رفت و برگشت هوائی را نوشت.
-
ترجمه های کمتر
- گذراندن
- روزی
- خوردن
- آورزگر
- چگونگی
- قوت
- (تاکسی و اتوبوس و ترن و هواپیما و غیره) پول کرایه
- (تاکسی و اتوبوس و غیره) مسافر
- (شعر قدیم) رفتن
- (قدیمی) وضعیت
- اتفاق افتادن
- انجام شدن یا دادن
- به سر کسی آمدن
- تغذیه کردن
- خوراک (روزانه)
- خوراک به دست آوردن
- روی دادن
- سفر کردن
- صورت گرفتن
- پول بلیط
- کرایه سفر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fare " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
ISO 639-6 entity
-
کرایه
nounIn the blanks Shannon filled in the sum equivalent to the round trip air fare to
شانون در جاهای خالی نامهها مبلغی معادل با کرایه رفت و برگشت هوائی را نوشت.
عباراتی شبیه به "fare" با ترجمه به فارسی
-
کرایه اتوبوس · کرایه ماشین
-
دریافت خودکار کرایه
-
خوراک نامه · صورت غذا · فهرست غذا (در رستوران وغیره) · منو · هزینه سفر
-
کرایه یکطرفه
-
تا آخرین وهله یا درجه (fare-you-well هم می گویند) · خدانگهدار · سفر به خیر