ترجمه "fastidious" به فارسی

دیرپسند, ایرادگیر, دیرشاد بهترین ترجمه های "fastidious" به فارسی هستند.

fastidious adjective دستور زبان

Excessively particular, demanding, or fussy about details. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دیرپسند

    Wherefore, it seems to me you had best not be too fastidious in your curiosity touching this Leviathan.

    بنابراین به نظر من بهتر است در کنجکاوی خود نسبت به این لویاتان زیاد هم سختگیر و دیرپسند نباشید.

  • ایرادگیر

  • دیرشاد

  • ترجمه های کمتر

    • زودبیزار
    • زودرنج
    • وسواسی
    • ایرادی
    • اهل اه و پیف
    • بهانه گیر
    • سخت گیر
    • مشکل پسند
    • نازک نارنجی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fastidious " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fastidious" با ترجمه به فارسی

  • ازروی دقت گیری · بادقت زیاد · مشکل پسندانه
  • باریک بینی · دقت گیری · مشکل پسندی
اضافه کردن

ترجمه های "fastidious" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه