ترجمه "fastener" به فارسی
گیره, دکمه, بند بهترین ترجمه های "fastener" به فارسی هستند.
fastener
noun
دستور زبان
mechanically, any device that fastens; especially, a collective term for items such as screws, nuts, washers, bolts and the like [..]
-
گیره
-
دکمه
She's just a housemaid that fastens hooks and buttons when she has to.
فقط يه خدمتکاره که وقتي مجبور شه دکمه و لباس ميدوزه.
-
بند
verb nounWith a terrific snap, every fastening went adrift; the ship righted, the carcase sank.
با صدای وحشتناکی تمامی بند و بستها گشوده شد، کشتی راست شد و جسد غرق شد.
-
ترجمه های کمتر
- بستگر
- ماسانگر
- ماسنده
- ماسگر
- چفت
- قلاب
- نگهدار
- بست
- (شخص یا وسیله) چسبان
- بست (ابزار)
- سفت کننده
- وصل کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fastener " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fastener" با ترجمه به فارسی
-
اتصال · بست · بست زنی · بستگر · بند · دکمه · زوبین زدن (در صید وال/وال شِکَرد). اتصال زوبین به تن وال در هنگام صید. · سفت سازی · قلاب · ماساندن · ماسانگر · ماسش · ماسگر · محکم سازی · هم بست · پیچ و مهره · چسبش · چفت · چفت و بست · گیره
-
(با : on یا upon) سربار (کسی) شدن · (با : on یا upon) معطوف کردن یا شدن · (با چسباندن یا قفل کردن یا دکمه کردن یا میخ کردن یا ریسمان کردن) محکم کردن · (به کسی) بندوبلا شدن · (تهمت و غیره به کسی) بستن · (توجه یا نگاه و غیره را) جلب کردن · (دو چیز را به هم) وصل کردن · (محکم) بستن · (محکم) گرفتن · آکستن · انگل (کسی) شدن · بستن · تنگ کردن · خیره شدن به · سرخر شدن · سفت کردن · قرص کردن · متصل کردن یا شدن · محکم کردن · منتسب کردن به · نسبت دادن · هم بست کردن یا شدن · وبال گردن شدن · چسباندن · چسبیدن · چسبیدن به
-
زیپ
-
ولکرو
-
(کیسه های پلاستیکی و غیره) بست زیپی · زیپ
-
بسته
-
همه چشم ها بدو دوخته شده بود
-
اتصال · بست · بست زنی · بستگر · بند · دکمه · زوبین زدن (در صید وال/وال شِکَرد). اتصال زوبین به تن وال در هنگام صید. · سفت سازی · قلاب · ماساندن · ماسانگر · ماسش · ماسگر · محکم سازی · هم بست · پیچ و مهره · چسبش · چفت · چفت و بست · گیره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن