ترجمه "fasten" به فارسی
بستن, محکم کردن, چسبیدن بهترین ترجمه های "fasten" به فارسی هستند.
fasten
verb
دستور زبان
To attach or connect in a secure manner. [..]
-
بستن
verbto attach or connect in a secure manner [..]
The captain has switched on the " fasten seatbelts " sign.
. خانمها و آقايان ، خلبان نشانه بستن كمربندها رو روشن كردند
-
محکم کردن
verbOfficious hands, Russian and French, immediately seized the cross and fastened it to the uniform.
دستهای حاضر به خدمت روسی و فرانسوی فورا صلیب را گرفته به نیم تنه سرباز محکم کردند.
-
چسبیدن
verb
-
ترجمه های کمتر
- چسباندن
- آکستن
- (با : on یا upon) سربار (کسی) شدن
- (با : on یا upon) معطوف کردن یا شدن
- (با چسباندن یا قفل کردن یا دکمه کردن یا میخ کردن یا ریسمان کردن) محکم کردن
- (به کسی) بندوبلا شدن
- (تهمت و غیره به کسی) بستن
- (توجه یا نگاه و غیره را) جلب کردن
- (دو چیز را به هم) وصل کردن
- (محکم) بستن
- (محکم) گرفتن
- انگل (کسی) شدن
- تنگ کردن
- خیره شدن به
- سرخر شدن
- سفت کردن
- قرص کردن
- متصل کردن یا شدن
- منتسب کردن به
- نسبت دادن
- هم بست کردن یا شدن
- وبال گردن شدن
- چسبیدن به
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fasten " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fasten" با ترجمه به فارسی
-
اتصال · بست · بست زنی · بستگر · بند · دکمه · زوبین زدن (در صید وال/وال شِکَرد). اتصال زوبین به تن وال در هنگام صید. · سفت سازی · قلاب · ماساندن · ماسانگر · ماسش · ماسگر · محکم سازی · هم بست · پیچ و مهره · چسبش · چفت · چفت و بست · گیره
-
زیپ
-
ولکرو
-
(کیسه های پلاستیکی و غیره) بست زیپی · زیپ
-
(شخص یا وسیله) چسبان · بست · بست (ابزار) · بستگر · بند · دکمه · سفت کننده · قلاب · ماسانگر · ماسنده · ماسگر · نگهدار · وصل کننده · چفت · گیره
-
بسته
-
همه چشم ها بدو دوخته شده بود
-
اتصال · بست · بست زنی · بستگر · بند · دکمه · زوبین زدن (در صید وال/وال شِکَرد). اتصال زوبین به تن وال در هنگام صید. · سفت سازی · قلاب · ماساندن · ماسانگر · ماسش · ماسگر · محکم سازی · هم بست · پیچ و مهره · چسبش · چفت · چفت و بست · گیره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن