ترجمه "fatherland" به فارسی
وطن, میهن, موطن بهترین ترجمه های "fatherland" به فارسی هستند.
The country of one's ancestors. [..]
-
وطن
nounI should be rendering a service to my Fatherland for which I am ready to die.
از این راه به وطن خود که حاضرم در راهش جان بدهم خدمتی کردهام.
-
میهن
nounAn austere patriot's passion for his fatherland!
عشق میهن پرست عبوس و زاهد منشی به سرزمین مادری خود!
-
موطن
but they clung the more tightly to their language, and erected it almost into a fatherland of its own.
اما زبان و فرهنگ خود را با سرسختی تمام محفوظ نمودند و آن را تقریبا در موطن پدری خود همچنان زنده نگه داشتند.
-
ترجمه های کمتر
- زادبوم
- سرزمین آبا و اجدادی
- مادر میهن
- کشور اصلی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fatherland " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Fatherland (novel)
"Fatherland" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Fatherland در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.