ترجمه "fathom" به فارسی
فاتوم, مسبار, دریافتن بهترین ترجمه های "fathom" به فارسی هستند.
fathom
verb
noun
دستور زبان
(obsolete) Grasp, envelopment, control. [..]
-
فاتوم
Ten fathoms left, sir!
ده فاتوم به سمت چپ ، قربان
-
مسبار
-
دریافتن
-
ترجمه های کمتر
- قولاج
- (معمولا با : out) درک کردن
- (یکان سنجش هیزم که مقطع آن 6 پای مکعب باشد) بغل
- (یکان سنجش ژرفای آب برابر با 6 پا یا 28/1 متر) فاتوم
- بسته ی هیزم
- به کنه چیزی پی بردن
- سردرآوردن از
- مسبار کردن
- ژرف سنجی کردن
- ژرفایابی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fathom " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Fathom
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Fathom" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Fathom در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "fathom" با ترجمه به فارسی
-
فهمیدنی · قابل پیمایش · پی بردنی · پیمایش پذیر · پیمودنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن