ترجمه "festive" به فارسی

شاد, شادی, عیدی بهترین ترجمه های "festive" به فارسی هستند.

festive adjective دستور زبان

Having the atmosphere, decoration, or attitude of a festival, holiday, or celebration. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شاد

    adjective

    A night that brings on all those familiar festive feelings of hopelessness, anguish, despair.

    شبي که احساسات شاد بسراغ آدم ميان مثل احساس بيچارگي ، درد و رنج ، نااميدي.

  • شادی

    noun proper

    The large and formal garden had been festively decorated with lanterns and ribbons and balloons.

    باغ بزرگ و باشکوه را به شکل شادی آوری با فانوسها و روبانها و بادکنکها تزیین کرده بودند.

  • عیدی

    (Hebrews 9:24) His resurrection was foreshadowed during another festival.

    ( عبرانیان ۹:۲۴) عیدی دیگر از میان اعیاد اسرائیلیان رستاخیز او را به تصویر میکشید.

  • ترجمه های کمتر

    • خوش
    • بزمی
    • (وابسته به یا مناسب جشن و جشنواره) جشنی
    • جشن و سرور(ی)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " festive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "festive" با ترجمه به فارسی

  • جشنواره فیلم
  • برگزاری جشن (یا جشنواره) · بزم · جشن · جشن و بزن و بکوب · جشن و سرور · جشنواره · شادمانی · شادی · شادیانه · عید
  • باسوروشادی · چنانکه درخورجشن یاعیدی باشد
  • (به ویژه مذهبی) عید · برگزاری (جشن) · بزم · بزمی · جشن · جشن و سرور · جشن گیری · جشنواره · جشنی · سور · شادیانه · عید · عیدی · فستیوال · وابسته به جشن یا جشنواره
  • جشنواره راک
  • انجامنا
  • لوند بزمی
  • جشنواره فیلم فجر
اضافه کردن

ترجمه های "festive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه