ترجمه "fiancee" به فارسی

نامزد, (زن) نامزد بهترین ترجمه های "fiancee" به فارسی هستند.

fiancee noun دستور زبان

Alternative spelling of [i]fiancée[/i] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نامزد

    noun

    My fiancee arrived without notifying me beforehand, and I felt embarrassed.

    نامزد ام بدون اطلاع قبلی آمد و من احساس یاس می کنم.

  • (زن) نامزد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fiancee " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "fiancee" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه