ترجمه "fiercely" به فارسی

سخت, خشمگینانه, حریصانه بهترین ترجمه های "fiercely" به فارسی هستند.

fiercely adverb دستور زبان

in a fierce manner [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سخت

    adjective

    The attack came, there was fierce skirmishing and the Yankees were beaten back.

    حمله آغاز شد، جنگ سخت و هولانگیز در گرفت و یانکیها عقب نشستند.

  • خشمگینانه

    We'll do what we must, Kernel says fiercely.

    کرنل خشمگینانه میگوید: ما کاری رو که باید، انجام می دیم.

  • حریصانه

    When my father was killed, there was fierce competition to replace him as jarl.

    وقتی پدرم کشته شد ، یه رقابت حریصانه واسه جانشینی اون به عنوان فرمانروا پیش اومد.

  • ترجمه های کمتر

    • باتندی
    • ازروی درنده خویی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fiercely " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fiercely" با ترجمه به فارسی

  • بیرحمی · تندخویی · تندی · درنده خویی · سبعیت · شدت · وحشی گری
  • (عامیانه) ناخوشایند · اکبیری · بد · بسیار مشتاق · بی امان · خشم آلود · خشمناک · خشمگین · دد منش · درنده · درنده خو · دو آتشه · دژم · زننده · سبع · سرسخت · شدید · شرزه · قاتل · قدرتمند · قوی · لگام گسیخته · مفرط · نا مهار · هار · وحشی · وحشیانه · ژیان · ژیان ، درنده · کوفتی
  • (عامیانه) ناخوشایند · اکبیری · بد · بسیار مشتاق · بی امان · خشم آلود · خشمناک · خشمگین · دد منش · درنده · درنده خو · دو آتشه · دژم · زننده · سبع · سرسخت · شدید · شرزه · قاتل · قدرتمند · قوی · لگام گسیخته · مفرط · نا مهار · هار · وحشی · وحشیانه · ژیان · ژیان ، درنده · کوفتی
  • (عامیانه) ناخوشایند · اکبیری · بد · بسیار مشتاق · بی امان · خشم آلود · خشمناک · خشمگین · دد منش · درنده · درنده خو · دو آتشه · دژم · زننده · سبع · سرسخت · شدید · شرزه · قاتل · قدرتمند · قوی · لگام گسیخته · مفرط · نا مهار · هار · وحشی · وحشیانه · ژیان · ژیان ، درنده · کوفتی
اضافه کردن

ترجمه های "fiercely" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه