ترجمه "fieriness" به فارسی
برافروختگی, سرکشی, گرمی بهترین ترجمه های "fieriness" به فارسی هستند.
fieriness
noun
دستور زبان
The quality of being fiery [..]
-
برافروختگی
noun -
سرکشی
He could not understand how Albert's fiery nature
و او نیز متحیر بود از اینکه این طبیعت چنین سخت و سرکشی که در آلبر میشناخت
-
گرمی
noun
-
ترجمه های کمتر
- تندی
- اتش مزاجی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fieriness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fieriness" با ترجمه به فارسی
-
نوکبوفی دمآتشی
-
(اسکاتلند قدیم) چلیپای چوبی که سر آن را سوزانده یا خونی کرده بودند (و نشانی بود برای فرا خواندن جوانان به میدان جنگ) · چلیپای مشتعل گروه کوکلاکس کلن (برای ارعاب مخالفان)
-
(زخم و کورک و غیره) آماسیده و دردناک · (زود) قابل اشتعال · آتش دار · آتش سان · آتش فام · آتش مانند · آتش گون · آتش گیر · آتشی مزاج · آتشین · آذر گون · آذرین · تند خو · جوشی · خونگرم · دارای آتش · داغ · زود افروز · زود خشم · سرخ و داغ و دردناک · سوزان · سوزناک · شعله فام · نارخو · پر آتش · پرشور · ژیان · گرم و احساساتی
-
سوزان چون آتش،به گرمی آذر، داغِ آتشوار
-
(زخم و کورک و غیره) آماسیده و دردناک · (زود) قابل اشتعال · آتش دار · آتش سان · آتش فام · آتش مانند · آتش گون · آتش گیر · آتشی مزاج · آتشین · آذر گون · آذرین · تند خو · جوشی · خونگرم · دارای آتش · داغ · زود افروز · زود خشم · سرخ و داغ و دردناک · سوزان · سوزناک · شعله فام · نارخو · پر آتش · پرشور · ژیان · گرم و احساساتی
-
(زخم و کورک و غیره) آماسیده و دردناک · (زود) قابل اشتعال · آتش دار · آتش سان · آتش فام · آتش مانند · آتش گون · آتش گیر · آتشی مزاج · آتشین · آذر گون · آذرین · تند خو · جوشی · خونگرم · دارای آتش · داغ · زود افروز · زود خشم · سرخ و داغ و دردناک · سوزان · سوزناک · شعله فام · نارخو · پر آتش · پرشور · ژیان · گرم و احساساتی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن