ترجمه "figuring" به فارسی

حساب, محاسبات, محاسبه بهترین ترجمه های "figuring" به فارسی هستند.

figuring noun verb دستور زبان

Present participle of figure. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حساب

    noun

    You know, I never figured you for a loser.

    ميدوني ، هيچوقت به عنوان يه بازنده روت حساب باز نکردم.

  • محاسبات

    noun

    Saul Griffith did the numbers and figured out

    ساول گریفیث ("Saul Griffith") محاسبات را انجام داد و فهمید

  • محاسبه

    noun

    And so we have to figure out how they balance those two things.

    و بنابراین ما باید محاسبه کنیم اونها چطوری بین این دو موضوع توازن برقرار می کنند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " figuring " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "figuring" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "figuring" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه