ترجمه "fireplace" به فارسی
شومینه, اجاق, بخاری بهترین ترجمه های "fireplace" به فارسی هستند.
fireplace
noun
دستور زبان
an open hearth for holding a fire at the base of a chimney [..]
-
شومینه
an open hearth for holding a fire [..]
The lobby was damp and dark, but there was a fireplace and a halffilled woodbox beside it.
سرسرای هتل مرطوب هیزمش پربود وتاریک بود ولی یک شومینه درآن دیده میشد که محفظه.
-
اجاق
nounWe had a photo of him, but Lena threw it in the fireplace by mistake.
ما يه عکس ازش داشتيم اما " لينا اشتباها انداختش توي اجاق
-
بخاری
nounMaxim came over to me where I was standing by the fireplace.
ماکزیم روی برگرداند و به طرف من که در کنار بخاری ایستاده بودم آمد.
-
ترجمه های کمتر
- آتشگاه
- اجاق فلزی که در پارک ها کار می گذارند
- بخاری دیواری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fireplace " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "fireplace"
عباراتی شبیه به "fireplace" با ترجمه به فارسی
-
آتشگاه · اجاق
اضافه کردن مثال
اضافه کردن