ترجمه "fisticuff" به فارسی
مشت, مشت زدن بهترین ترجمه های "fisticuff" به فارسی هستند.
fisticuff
verb
noun
دستور زبان
(rare) A fistfight. [..]
-
مشت
nounrained down upon him such a shower of fisticuffs
چنان طوفانی از مشت و لگد بر سر پهلوان بدبخت بارید
-
مشت زدن
began to distribute fisticuffs all round
لذا از چپ و راست بنای مشت زدن گذاشت،
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fisticuff " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fisticuff" با ترجمه به فارسی
-
(قدیمی) مشت جنگی · بوکس · بوکس بازی · مسابقه سنگین · کتک کاری با مشت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن