ترجمه "fitful" به فارسی

اسپاسمی, دمدمی, ناراحت بهترین ترجمه های "fitful" به فارسی هستند.

fitful adjective دستور زبان

Irregular; unsteady; characterized by fits. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اسپاسمی

  • دمدمی

  • ناراحت

    wiles said when he fired him, brian threw a fit

    وايلز ميگه وقتي اخراجش کرده برايان خيلي ناراحت شده

  • ترجمه های کمتر

    • بریده بریده
    • بگیر و ول کن
    • نا منظم
    • هوس پرست
    • پر تب و تاب
    • گهگیرانه (در مورد حمله ی بیماری یا فعالیت و غیره)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fitful " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fitful" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "fitful" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه