ترجمه "fitted" به فارسی

(لباس) پرو شده, اندازه, جور بهترین ترجمه های "fitted" به فارسی هستند.

fitted adjective verb دستور زبان

Simple past of fit. (to tailor, change size) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (لباس) پرو شده

  • اندازه

    I'm swallowing and will se if one fit.

    دارم یکیشو گاز می زنم ببینم اندازه می شه یا نه.

  • جور

    Yes, hers was the fitting end for such a woman.

    بله ، زندگی آن زن همان طو رکه این جور زنها سزاوارش هستند، تمام شد.

  • ترجمه های کمتر

    • جور شده (با)
    • قالب
    • مناسب سازی شده، آماده و مهیا شده
    • هم اندازه شده (با)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fitted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fitted" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "fitted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه