ترجمه "flailing" به فارسی
خرمنکوبیکردن ترجمه "flailing" به فارسی است.
flailing
noun
verb
دستور زبان
Present participle of flail. [..]
-
خرمنکوبیکردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " flailing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "flailing" با ترجمه به فارسی
-
(با خرمن کوب) کوبیدن · (با چوب یا هر چیز خرمن کوب مانند) کتک زدن · (در مورد نهنگ یا ماهی بزرگ وغیره) با دم زدن · (مثل دم نهنگ یا خرمن کوب) دستان خود را به اطراف تکان دادن · خرمن کوب · دنگ
-
متلاشی کردن، در هم شکستن، درب و داغان کردن
-
(با خرمن کوب) کوبیدن · (با چوب یا هر چیز خرمن کوب مانند) کتک زدن · (در مورد نهنگ یا ماهی بزرگ وغیره) با دم زدن · (مثل دم نهنگ یا خرمن کوب) دستان خود را به اطراف تکان دادن · خرمن کوب · دنگ
-
(با خرمن کوب) کوبیدن · (با چوب یا هر چیز خرمن کوب مانند) کتک زدن · (در مورد نهنگ یا ماهی بزرگ وغیره) با دم زدن · (مثل دم نهنگ یا خرمن کوب) دستان خود را به اطراف تکان دادن · خرمن کوب · دنگ
-
(با خرمن کوب) کوبیدن · (با چوب یا هر چیز خرمن کوب مانند) کتک زدن · (در مورد نهنگ یا ماهی بزرگ وغیره) با دم زدن · (مثل دم نهنگ یا خرمن کوب) دستان خود را به اطراف تکان دادن · خرمن کوب · دنگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن