ترجمه "foreground" به فارسی

جلو, چشمگیرگاه, اطمینان دادن به بهترین ترجمه های "foreground" به فارسی هستند.

foreground verb noun دستور زبان

The elements of an image which lie closest to the picture plane. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جلو

    noun

    or break the vacancy in the foreground by an object James perhaps so.

    یا اینکه فضای خالی جلو را با چیزی شاید جیمز پر کند.

  • چشمگیرگاه

  • اطمینان دادن به

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • جای برجسته و آشکار
    • در جلو (تصویر) قرار دادن
    • محل دیدپذیر
    • مورد تاکید قرار دادن
    • پیش زمینه
    • پیش صحنه
    • پیش نما
    • چشمگیر کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " foreground " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "foreground" با ترجمه به فارسی

  • رنگ و رویی، رنگ متن · رنگ پیش زمینه
اضافه کردن

ترجمه های "foreground" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه