ترجمه "forehanded" به فارسی
فورهند, محتاط, ثروتمند بهترین ترجمه های "forehanded" به فارسی هستند.
forehanded
adjective
adverb
دستور زبان
(now US) Looking to the future; displaying foresight; prudent. [..]
-
فورهند
-
محتاط
-
ثروتمند
-
ترجمه های کمتر
- آینده نگر
- با احتیاط
- صرفه جو
- مآل اندیش
- مال دار
- پول دار
- پیش دست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " forehanded " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "forehanded" با ترجمه به فارسی
-
(تنیس و پینگ پونگ وغیره) فورهند · (قدیمی) قرارگیری در جلو یا بالا · (مهجور) انجام شده در قبل · از همه جلوتر · بخشی از اسب که در جلو سوارکار قرار دارد · برتری · تفوق · جلوترین · مزیت · پیش انجام (شده) · پیش ترین · پیش دست (در برابر: پس دست backhand)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن