ترجمه "forehand" به فارسی

جلوترین, تفوق, مزیت بهترین ترجمه های "forehand" به فارسی هستند.

forehand adjective verb noun دستور زبان

(racket sports) a stroke in which the palm of the hand faces the direction of the stroke [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جلوترین

  • تفوق

  • مزیت

  • ترجمه های کمتر

    • برتری
    • (تنیس و پینگ پونگ وغیره) فورهند
    • (قدیمی) قرارگیری در جلو یا بالا
    • (مهجور) انجام شده در قبل
    • از همه جلوتر
    • بخشی از اسب که در جلو سوارکار قرار دارد
    • پیش انجام (شده)
    • پیش ترین
    • پیش دست (در برابر: پس دست backhand)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " forehand " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "forehand" با ترجمه به فارسی

  • آینده نگر · با احتیاط · ثروتمند · صرفه جو · فورهند · مآل اندیش · مال دار · محتاط · پول دار · پیش دست
اضافه کردن

ترجمه های "forehand" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه