ترجمه "foreign" به فارسی
خارجی, بیگانه, خارج بهترین ترجمه های "foreign" به فارسی هستند.
From a different country. [..]
-
خارجی
adjectiveoriginating from or characteristic of a different country [..]
Don't make fun of foreigners.
خارجی ها را مسخره نکن.
-
بیگانه
adjectiveoriginating from or characteristic of a different country [..]
The world of music and the world of poesy were like two foreign and secretly hostile states.
گوئی که جهان موسیقی و دنیای شعر دو کشور بیگانه بودند که در نهان باهم خصومت داشتند.
-
خارج
nounHadn't Mrs. Dempster always longed to see foreign parts?
مگر خانم دمستر همیشه دلش نمیخواست خارج را ببیند؟
-
ترجمه های کمتر
- اجنبی
- ناسازگار
- نابهنجار
- نادرآویزه
- نامتعلق
- ناوابسته
- غیرطبیعی
- نامربوط
- غیرعادی
- ناجور
- (حقوق) آنچه که تابع قوانین و حاکمیت کشور بخصوصی نباشد
- (در اندام و بدن) خارجی
- (گیاه شناسی - جانورشناسی) غیربومی
- برون مرزی
- دور از
- نابه روال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " foreign " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
خارجی
noun adjectiveThose who know nothing of foreign languages know nothing of their own.
کسانی که هیچ چیز از یک زبان خارجی نمیدانند، هیچ چیز دربارهٔ زبان خودشان هم نمیدانند.
عباراتی شبیه به "foreign" با ترجمه به فارسی
-
(انگلیس) وزارت امور خارجه (در امریکا می گویند: department of state)
-
ذخیره ارزی، منابع ارزی
-
بخش خارجی
-
وام ارزی
-
وزارت امور خارجه · وزیر امور خارجه
-
وزارت خارجه اسرائیل
-
لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا
-
شرکت تابعه خارجی، شرکت فرعی خارجی