ترجمه "formation" به فارسی

صف, سازمان, آرایش بهترین ترجمه های "formation" به فارسی هستند.

formation noun دستور زبان

Something possessing structure or form. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • صف

    Sam started moving the others into formation while I was still on the ground.

    وقتی که من هنوز روی زمین بودم، سَم شروع کرد به صف کردن دیگران.

  • سازمان

    noun
  • آرایش

    noun

    They popped out of the walls and tables to do a bit of formation gliding;

    اشباح از دیوارها و میزها بیرون پریدند و با آرایش شگفتانگیزی به پرواز درآمدند.

  • ترجمه های کمتر

    • تکوین
    • ساخت
    • تشکل
    • تاسیس
    • ساختار
    • نظام جمع
    • سیستم
    • ساختمان
    • ترتیب
    • دهناد
    • دیسش
    • دیسمندی
    • دیسه
    • ریختار
    • ریختگری
    • نما
    • ریخت
    • (زمین شناسی) سازند
    • (زیست بوم شناسی - گونه ای از گیاه که در ناحیه ی گسترده ای به وفور یافت می شود) بوم گیر
    • (هرچیز شکل یافته یا طرح دار) نقش
    • آرایش جنگی
    • دیس داری
    • سازند
    • شکل دار سازی
    • شکل گیری
    • چینه بندی
    • گیاه گونه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " formation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Formation
+ اضافه کردن

"Formation" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Formation در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "formation" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "formation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه