ترجمه "fortnight" به فارسی
چهارده روز, دوهفته, (بیشتر در انگلیس) دو هفته بهترین ترجمه های "fortnight" به فارسی هستند.
fortnight
noun
adverb
دستور زبان
A period of fourteen nights; two weeks. [..]
-
چهارده روز
nounIt took him a fortnight to do it and to establish that no less than seventy streams ran off the Crystal Mountain.
چهارده روز طول کشید تا اینکار را بانجامبرساند و بداند که هفتاد جویبار از کوه بلوری بپائینجریان مییابد.
-
دوهفته
nounIt's been a fortnight since the last images came down.
دوهفته اي از آخرين عکسها که دريافت شدن ميگذره.
-
(بیشتر در انگلیس) دو هفته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fortnight " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن