ترجمه "fretty" به فارسی

اماس کرده, چرک نشسته بهترین ترجمه های "fretty" به فارسی هستند.

fretty adjective دستور زبان

(heraldry) covered with a lattice-like pattern of diagonally interlaced bendlets and bendlets sinister [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اماس کرده

  • چرک نشسته

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fretty " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "fretty" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه