ترجمه "frisk" به فارسی

بازیگوشی, (از روی خوشی) جنباندن, (خودمانی) جستجوی بدنی کردن بهترین ترجمه های "frisk" به فارسی هستند.

frisk verb noun adjective دستور زبان

Lively; brisk; frolicsome; frisky. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازیگوشی

  • (از روی خوشی) جنباندن

  • (خودمانی) جستجوی بدنی کردن

  • ترجمه های کمتر

    • (مهجور) سر زنده
    • با شادی تکان دادن
    • بازرسی بدنی کردن
    • تفتیش وجستجو
    • جست و خیز
    • جست و خیز کردن
    • رقاصی کردن
    • سر حال
    • شاد و خرم
    • ورجه وورجه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frisk " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Frisk

a boonter’s name

+ اضافه کردن

"Frisk" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Frisk در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "frisk" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "frisk" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه