ترجمه "frisky" به فارسی

شنگول, سر حال, سر زنده بهترین ترجمه های "frisky" به فارسی هستند.

frisky adjective دستور زبان

(informal) Sexually stimulated; horny [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شنگول

    Just between us girls, he hasn't been this frisky in years.

    بین خودمون بمونه دخترها ، تو این چند ساله ، تا این حد شنگول نبوده.

  • سر حال

    Paul's frisky as a colt, but Iswear, I'm crankier and nervouser than when I came up here.

    پل مثل شیر قبراق و سر حال شده اما من به جان خودم آش و لاشتر و عصبانیتر از وقتی هستم که آمدم اینجا.

  • سر زنده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frisky " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "frisky" با ترجمه به فارسی

  • بشاشت · شوخی · فرحناکی · نشاط
اضافه کردن

ترجمه های "frisky" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه