ترجمه "gagging" به فارسی
تهوع ترجمه "gagging" به فارسی است.
gagging
noun
verb
دستور زبان
Present participle of gag. [..]
-
تهوع
Raising the head with pillows may help to prevent the patient from gagging.
برای جلوگیری از حالت تهوع چند بالش زیر سر بیمار بگذارید.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gagging " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "gagging" با ترجمه به فارسی
-
قانون منع مباحثه و مناظره · کفایت مذاکرات
-
(در نمایش های کمدی و روحوضی) نره خر بازی · شوخی های بدنی
-
لب مطلب · نقطه حساس
-
(از طریق تهدید و غیره) جلو زبان کسی را گرفتن · (برای جلوگیری از داد زدن و غیره) دهان کسی را بستن · (تئاتر) لودگی و خوشمزگی (علاوه بر آنچه در متن نمایشنامه آمده است) کردن · (دندانسازی) دهان باز نگهدار · (مکانیک) مسدود کردن (دریچه یا سیلندر) · (پارلمان) مذاکرات را محدود یا منع کردن · آزادی بیان را گرفتن · اختناق · بذله · جوک 0 · جوک گفتن · حالت تهوع پیدا کردن · خاموش کردن · خنده · خوش طبعی · خوشمزگی کردن 1 · درشتماهي گرمسيري · دهان بند · دهان بند زدن به · رای کفایت مذاکرات دادن · شوخی · شوخی کردن · طعنه · عق زدن · لطیفه · لودگی · ماهي بزچه · ماهیان خاردار · محدودیت (در آزادی بیان) · گوشه
-
کفایت مذاکرات
-
(از طریق تهدید و غیره) جلو زبان کسی را گرفتن · (برای جلوگیری از داد زدن و غیره) دهان کسی را بستن · (تئاتر) لودگی و خوشمزگی (علاوه بر آنچه در متن نمایشنامه آمده است) کردن · (دندانسازی) دهان باز نگهدار · (مکانیک) مسدود کردن (دریچه یا سیلندر) · (پارلمان) مذاکرات را محدود یا منع کردن · آزادی بیان را گرفتن · اختناق · بذله · جوک 0 · جوک گفتن · حالت تهوع پیدا کردن · خاموش کردن · خنده · خوش طبعی · خوشمزگی کردن 1 · درشتماهي گرمسيري · دهان بند · دهان بند زدن به · رای کفایت مذاکرات دادن · شوخی · شوخی کردن · طعنه · عق زدن · لطیفه · لودگی · ماهي بزچه · ماهیان خاردار · محدودیت (در آزادی بیان) · گوشه
-
(از طریق تهدید و غیره) جلو زبان کسی را گرفتن · (برای جلوگیری از داد زدن و غیره) دهان کسی را بستن · (تئاتر) لودگی و خوشمزگی (علاوه بر آنچه در متن نمایشنامه آمده است) کردن · (دندانسازی) دهان باز نگهدار · (مکانیک) مسدود کردن (دریچه یا سیلندر) · (پارلمان) مذاکرات را محدود یا منع کردن · آزادی بیان را گرفتن · اختناق · بذله · جوک 0 · جوک گفتن · حالت تهوع پیدا کردن · خاموش کردن · خنده · خوش طبعی · خوشمزگی کردن 1 · درشتماهي گرمسيري · دهان بند · دهان بند زدن به · رای کفایت مذاکرات دادن · شوخی · شوخی کردن · طعنه · عق زدن · لطیفه · لودگی · ماهي بزچه · ماهیان خاردار · محدودیت (در آزادی بیان) · گوشه
-
(از طریق تهدید و غیره) جلو زبان کسی را گرفتن · (برای جلوگیری از داد زدن و غیره) دهان کسی را بستن · (تئاتر) لودگی و خوشمزگی (علاوه بر آنچه در متن نمایشنامه آمده است) کردن · (دندانسازی) دهان باز نگهدار · (مکانیک) مسدود کردن (دریچه یا سیلندر) · (پارلمان) مذاکرات را محدود یا منع کردن · آزادی بیان را گرفتن · اختناق · بذله · جوک 0 · جوک گفتن · حالت تهوع پیدا کردن · خاموش کردن · خنده · خوش طبعی · خوشمزگی کردن 1 · درشتماهي گرمسيري · دهان بند · دهان بند زدن به · رای کفایت مذاکرات دادن · شوخی · شوخی کردن · طعنه · عق زدن · لطیفه · لودگی · ماهي بزچه · ماهیان خاردار · محدودیت (در آزادی بیان) · گوشه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن