ترجمه "garlic" به فارسی
سیر, سير, راسن بهترین ترجمه های "garlic" به فارسی هستند.
garlic
verb
noun
دستور زبان
A plant of the genus Allium (related to the onion), having a pungent bulbous root much used in cooking. Scientific name: Allium sativum. [..]
-
سیر
nounplant [..]
I would eat a bucket of garlic to fly with you.
حاضرم برای پرواز با تو حتی یه سطل سیر ، بخورم!
-
سير
It's only for smoke smelling of garlic and grass.
اين براي دود هايي که بوي سير يا سبزه ميدن.
-
راسن
plant
-
ترجمه های کمتر
- (گیاه شناسی) سیر (Allium sativum)
- سیر (گیاه)
- پیاز سیر (که در خوراک مصرف می شود)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " garlic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Garlic
-
سير
تصاویر با "garlic"
عباراتی شبیه به "garlic" با ترجمه به فارسی
-
تره
-
نان سیر
-
گندنایی
-
الیوم ماکروستمون · سير چيني
اضافه کردن مثال
اضافه کردن