ترجمه "gauge" به فارسی

اندازه, درجه, محک بهترین ترجمه های "gauge" به فارسی هستند.

gauge verb noun دستور زبان

An act of measuring. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اندازه

    noun

    I'm a whiz with zippers and gauging and frogging.

    من استاد اندازه گيري و دوخت و دوزم

  • درجه

    noun

    Slowly, the gas gauge needle swung over to a little more than a quarter of a tank.

    با دقت سوئیچ رایک درجه چرخاند، درجه عقربه بنزین به آهستگی به کمی بیشتراز یک چهارم رسید.

  • محک

    she had gauged her quarry well, the gross old spider.

    رطیل پیر او را خوب محک زده بود.

  • ترجمه های کمتر

    • کالیبر
    • پیمانه
    • معیار
    • سنجه
    • مقیاس
    • کلفتی
    • گیج
    • استعداد
    • (با درجه یا پیمانه و غیره) اندازه گرفتن
    • (برای زود سفت شدن ساروج) گچ افزودن
    • (بنایی) سنگ یا آجر را با تراشیدن یا با ساباندن به شکل مورد دلخواه در آوردن
    • (بنایی) مقدارگچ که برای زود سفت شدن ساروج به آن افزوده می شود
    • (در مورد سیم و صفحه ی فلزی) ضخامت
    • (در مورد منسوجات بافته شده)میزان ریز بافی
    • (راه آهن) فاصله ی بین ریل ها
    • (سلاح آتشین) کالیبر
    • (کشتیرانی) موقعیت کشتی نسبت به باد و همچنین کشتی دیگر
    • آلت سنجش
    • برآورد کردن
    • براورد کردن
    • به اندازه ی مطلوب درآوردن 2
    • تخمین زدن
    • تعداد گره (در هر 5/1 اینچ مربع)
    • حدس زدن 1
    • داوری کردن
    • سنجیدن 0
    • فاصله ی بین دو چرخ عقب (یا جلو) وسایط نقلیه
    • قطر لوله ی تفنگ
    • ملات حرامزاده
    • ملات سه گرگه
    • وسیله ی اندازه گیری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gauge " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Gauge proper

A male given name

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گاژ

    Gauge (porn star)

عباراتی شبیه به "gauge" با ترجمه به فارسی

  • بارشسنجها · برفسنجها · ثبتكنندههاي شدت باران
  • (راه آهن به عرض 5/341 سانتی متر یا 5/65 اینچ) پهنای استانده · لوکوموتیو و واگن به پهنای استانده
  • (دستگاه) فشارسنج آب · (نشان دهنده ی میزان یا سطح آب) آبنما · آب سنج · دستگاه سنجش فشار یا جریان آب
  • (وسیله ی مدرج که روی تفنگ و غیره سوار است و برای محاسبه ی اثر باد به کار می رود)بادنما · بادسنج (anemometer هم می گویند)
  • ایستگاه هیدرومتری
  • اندازه ریل
  • بوزون پیمانهای
  • باران سنج · بارانسنج
اضافه کردن

ترجمه های "gauge" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه