ترجمه "gentility" به فارسی
نجابت, اشراف, نزاکت بهترین ترجمه های "gentility" به فارسی هستند.
gentility
noun
دستور زبان
(uncountable) The state of being elegant, genteel, having good breeding, or being socially superior. [..]
-
نجابت
nounShe would be stunned and incredulous at the first signs of my gentility, said Rhett, arising lightly.
رت سبک بال برخاست و گفت: هیچی. ممکنه از این همه نجابت و اصالت من سکته کنه و بیفته.
-
اشراف
gentility hid its head in red nightcaps
اشراف سر خویش به شب کلاههای سرخ پنهان میداشتند،
-
نزاکت
-
ترجمه های کمتر
- بزرگواری
- شرافت
- آقازادگی
- رادمنشی
- رادی
- پاکزادگی
- میرزا
- اشرافیت
- اعیان
- آداب دانی
- ادب و تواضع
- بزرگ زادگان
- بزرگ زادگی
- بزرگ منشی
- تظاهر به ادب و نزاکت
- تظاهر به فضل و کمال
- تعارفات و آداب بیش از اندازه
- تعلق به طبقات بالای اجتماع
- خوش لباسی و خوش رفتاری
- رودربایستی زیاد
- طبقات ممتاز
- فهمیدگی و ادب
- نجابت خانوادگی
- هزار خانواده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gentility " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "gentility" با ترجمه به فارسی
-
(در فرقه ی مورمون های آمریکا) غیر مورمون · (در میان مسیحیان قدیم) کافر · (دستور زبان) نشانگر کشور یا ملیت · بت پرست · بی دین · جنتیل · شخص غیر یهودی · غیر یهودی · كاف · مسیحی · وابسته به قبیله یا ملت بخصوصی · گوئیم
-
بت پرستی · غیرکلیمی بودن · کافری
-
نام اهلیت
-
مسیحی
-
نام اهلیت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن