ترجمه "glisten" به فارسی
برق زدن, برق, درخشش بهترین ترجمه های "glisten" به فارسی هستند.
glisten
verb
noun
دستور زبان
(intransitive) to reflect light with a glittering luster; to sparkle, coruscate, glint or flash [..]
-
برق زدن
verbto reflect light with a glittering luster
-
برق
nounHis shaven head glistened with perspiration, and the veins stood out on his forehead.
سر تراشیدهاش از عرق برق میزد و رگهای پیشانی و شقیقهاش بادکرده بود.
-
درخشش
noun
-
ترجمه های کمتر
- درخشیدن
- تابیدن
- تابش
- تلالو
- (در مورد سطوح صیقل شده یا خیس) برق زدن
- باز تابیدن
- براق شدن
- سوسو زدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " glisten " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "glisten" با ترجمه به فارسی
-
براق · درخشان · صاف · پر زرق وبرق
-
براق · درخشان · صاف · پر زرق وبرق
-
براق · درخشان · صاف · پر زرق وبرق
اضافه کردن مثال
اضافه کردن