ترجمه "glitter" به فارسی

درخشش, درخشیدن, تابش بهترین ترجمه های "glitter" به فارسی هستند.

glitter verb noun دستور زبان

A bright, sparkling light; brilliant and showy luster; brilliancy; as, the glitter of arms; the glitter of royal equipage. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • درخشش

    noun

    a glittering antiseptic world of glass and steel and snow white concrete

    دنیایی به درخشش الماس و گندزدایی شده، ساخته شده از شیشه و فولاد و سیمانی سفیدبرفی

  • درخشیدن

    verb

    to sparkle with light

    Her voice quivered, and tears glittered on her eyelashes.

    در این هنگام صدایش لرزید و قطرات اشک در نوک مژگانش درخشیدن گرفت.

  • تابش

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • برق زدن
    • تلالو
    • جلوه
    • تابندگی
    • تابیدن
    • (در مورد چیزهای براق) برق زدن
    • (کانادا) لایه ی یخ (در اثر یخ زدن باران)
    • اشیای درخشان (مثل پولک و غیره) که در تزئین به کار می روند
    • براق شدن
    • جلوه کردن
    • درخشندگی داشتن
    • سوسو زدن
    • نورانی و جذاب بودن
    • پولک تزئینی
    • چشمگیر و درخشان بودن
    • چیز زرق و برق دار
    • یخ جاده (به آن glitter ice هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " glitter " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "glitter" با ترجمه به فارسی

  • برق زننده · درخشان · درخشنده · رخشان · لپان
  • برق زننده · درخشان · درخشنده · رخشان · لپان
  • برق زننده · درخشان · درخشنده · رخشان · لپان
  • برق زننده · درخشان · درخشنده · رخشان · لپان
  • برق زننده · درخشان · درخشنده · رخشان · لپان
اضافه کردن

ترجمه های "glitter" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه